ذبيح الله صفا

156

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

در آغاز كار چنگيز و حملهء او ببلاد اسلام ، و در آن ايام كه آوازهء هجوم مغولان در ميان اهل اطلاع درافتاده بود ، جلال الدين پنهانى پيكانى بعلامت ايلى و اطاعت براى خان فرستاد و همين كه سپاه چنگيز از رود جيحون عبور كردند نخستين كس از پادشاهان كه رسولى نزد او فرستاد و قبول « ايلى » كرد حسن نو مسلمان بود و اين نشان مىدهد كه عقلاى اسمعيليه در آغاز كار قصد سازش با مغولان داشتند ، يعنى همان تدبيرى را خواستند به كار بندند كه سران شيعهء اثنى عشرى اندكى بعد متوجه آن شدند . سيرت جلال الدين نو مسلمان كه رياست او در آغاز حملهء مغولان و در گيرودار جنگهاى سخت چنگيز در مشرق ايران يعنى در سال 618 هجرى پايان پذيرفت ، وسيلهء مؤثرى در ايجاد آشتى ميان مذاهب اهل سنت با اسمعيليان بود ؛ و اگر رفتارى كه او با چنگيز در پيش گرفته بود بوسيلهء جانشينش ادامه مىپذيرفت وضع اسمعيليه در دورهء ايلخانان مسلما بگونه‌يى ديگر بود ليكن اتفاقا جانشين جلال الدين حسن يعنى علاء الدين محمد كه تنها پسر او بود ، هنگامى كه جاى پدر را مىگرفت بيش از نه سال نداشت و به همين سبب در عهد او بىرسميهاى شديد بوسيلهء وزير و زنان حرم صورت گرفت و تدبيرهايى كه جلال الدين نو مسلمان پيش گرفته بود بىاثر ماند و حتى طرفداران « دعوت قيامت » كه هنوز باقى بودند چون مانع و رادعى در پيش خود نيافتند رفتارهاى قديم را تجديد كردند و از نو شيوه‌يى را كه نزد كافهء مسلمانان نشانهء الحاد و بىدينى بود به كار بستند ؛ على الخصوص كه گويند علاء الدّين محمد بر اثر فصد نابهنگامى كه خودسرانه كرده بود پنج شش سال بعد از آغاز رياست بماليخوليا گرفتار گشت و بر ميزان كارهاى ناصواب او افزوده شد و چون هر عملى كه بعقيدهء باطنيان از امام سر زند عين صلاح و صواب است ، عقلاى قوم از بيم عوام هيچ نمىتوانستند گفت . نتيجهء اين امر آن شد كه نظام و قواعد مستحكمى كه باطنيان الموت داشتند به كلى از هم گسيخت و آزار اسمعيليان به مسلمانان ديگر رائج و بر دوام شد و همه حتى ركن الدين پسر علاء الدّين ازو بيمناك گرديدند و سرانجام او را شبى كه مست در خانه‌يى متصل بآغل گوسپندان خفته بود كشتند ( 653 هجرى ) .